تبليغاتX
سلام سعید (( SalamSaid ))
 


آمـدم ای شـاه، پناهـم بـده        خـط امـانی ز گنـاهـــم بــده
ای حَرمَـت ملجـأ درماندگـان        دور مران از در و ، راهـم بده
لایق وصل تو که من نیستم        اِذن به یک لحظه نگاهم بده
گوش کنید

  نوشته شده در  جمعه 1390/03/20ساعت 23:9  توسط MR.Said  | 

یا مقلب القلوب امسال را باید زودتر از همیشه بگویم.. چون معلوم نیست چهار پنج ساعت دیگر یعنی ساعت دو و سه نصف شب بیدار باشم یا نه. میخوابم و سال دیگر بیدار می شوم. ۵ سال اول سال ۸۹، ۵ سال پایانی سربازی من بود که گذشت، یاد پرسنل بخیر. آقای قربانی یادت بخیر! آیای فاطمی یادت بخیر! جناب سرهنگ طالبی و جناب سرگرد گلشاهیان که هر دو از نمونههای فراموش نشدنی و بینظیر آن مجموعه بودند یادتان بخیر! سال نودتان مبارک

  نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/29ساعت 23:13  توسط MR.Said  | 

باز این چه شورش است که در جان واژه هاست...

با اشــک هـاش دفتـــر خـــود را نمـــور کـــــرد
ذهنــش ز روضــه های مجســـم عبـــور کـــــرد
احساس کـرد از همه عالم جـدا شده اســــت
در اوج روضــه خـوب دلش را که غــــم گرفــــت
وقتش رسیـده بود به دستـــش قلـــم گرفــــت
بازاین چه شورش است که درجان واژه هاست
بی اختیـــار شـد قلمــــش را رهـــا گذاشــــت
یک بیت بعــد ، واژه ی لب تشـنــه را گذاشــت
حـس کــرد پا به پاش جهــان گــریه می کنـــد
با ایـــن زبــان چگــونه بگویــم چه هــا کشـیـــد
او را چــنان فنـای خــــدا بـی ریـا کشیـــــــــــد
در خــــون کشیــــد قافیـه هـــا را ، حــــروف را
امـــا در اوج روضــــه کـم آورد و رنـــگ باخـــــت
این بنــــد را جـــدای همه روی نیـــزه ساخـــت
بـــر اوج نیــــزه گــــرم طلـــوعـی دوباره بـــــود"
خـــون جـای واژه بر لبـش آورد و بعـــد از آن ...
خـود را میان معــرکه حـس کرد و بعد از آن ...
در خلســه ای عمیــق خـودش بود و هیـچ‌کس

 در خـــود تمـــام مرثیـــه ها را مـــرور کـــرد
شاعــر بسـاط سینه زدن را که جـــور کـــرد
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
وقتی که میـــز و دفتــر و خـودکار دم گرفـت
مثـل همیــشه رخصـتی از محتشـم گرفــت
شاعـر شکست خورده طوفان واژه هاسـت
دسـتی ز غیـــب قافیــه را کربــلا گذاشـــت
تن را جـدا گذاشت و سر را جــدا گذاشــت
دارد غـــروب فرشــچیــان گــریه می کنــــد
بـر روی خاک و خــون بدنی را رهـا کشیـــد
حــتی بــراش جــای کفـــن بوریـــا کشیـــد
از بــس که گـــریه کـــرد تمـــام لـهــــوف را
بالا گرفــت کار و سپس آسمــان گداخـــت
"خورشید سر بریــده غروبی نمی شناخـت
او کهـکشــان روشــن هفـــده ستـاره بـــود
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
شاعـر بریـــد و تاب نیــاورد و بعـــد از آن ...
شاعــــر کــنار دفتــرش افتــاد از نفــس ...

شاعر: حمیدرضا برقعی 
با صدای شاعرش بشنوید
 
  نوشته شده در  پنجشنبه 1389/09/25ساعت 10:44  توسط MR.Said  | 
آهنگهای برنامه کودک دوران قدیم! 
توشیشان هادی و هدا
چاق و لاغر بامزی
کارآگاه گجت مدرسه موشها
آقای حکایتی۱ آقای حکایتی۲
باز هم مرغ سحر آنت
زبل خان پسر شجاع

موضوع مرتبط:
آهنگ برنامه کودک (قسمت اول)
 
  نوشته شده در  جمعه 1389/09/19ساعت 14:26  توسط MR.Said  | 

امروز میدون شهدا بودم. میخواستم برم حرم. به محض اینکه به ایستگاه رسیدم خوشبختانه یک اتوبوس که روی اون نوشته بود حرم مطهر هم از راه رسید. بنابراین بدون معطلی سوار شدم. داشتم سوار می شدم پله آخر رو که رفتم بالا؛ دیدم یعنی شنیدم که یکی سلام کرد.... صدای مرد نبود. سمت چپ و راستم رو ورانداز کردم پیدایش نکردم بالا و پایین هم که طبیعتاً  نبود! دست آخر فهمیدم یک خانمی حدوداً 40 ساله یا به عبارتی 16 سال و چند ماهه! پشت رل اتوبوس نشسته و به هر مسافری که سوار اتوبوس می‌شه سلام می‌کنه. اومدم که رو صندلی بشینم تازه فهمیدم که یادم رفته جواب سلامشو بدم! ... مردم رهگذر هم وقتی راننده اتوبوس رو میدیدند تعجب می کردند یا لبخند می‌زدند. یک مسافر دیگه هم که با من سوار اتوبوس شده بود در تمام مدت به راننده نگاه می کرد و سعی می کرد جلو خنده اش رو بگیره. بگذریم از یک بار که نتونست خودشو کنترل کنه و زد زیر خنده...  میخواستم به اون آقاهه! که داره می‌خنده بگم که: " آقا داری به چی می‌خندی؟ چیش خنده داره؟" که راننده اتوبوس یعنی همون خانمه! صداشو بلند کرد و گفت:"خانمای گلم کسی پیاده می‌شه؟" خودم هم خنده‌ام گرفته بود... خانمهای اتوبوس هم که تا پشت صندلی ردیف دوم آقایان پیشروی کرده بودند جواب دادند آره یک نفر پیاده میشه! خلاصه فضای اتوبوس خیلی زنانه شده بود راننده با خانمها صحبت می کرد و خانمها با راننده و ما هم این وسط مونده بودیم چکار کنیم و دعا می کردیم زود برسیم حرم.
جونتون بی بلا بدون هیچگونه آسیبی به حرم رسیدیم.
راستی! داشتم فکر می کردم درسته که اکثر خطوط، خصوصی  شدن و بجای 50 تومن باید صد تومن بدی ولی در عوض میتونی تو اتوبوس بخندی یا خنده دیگران رو تماشا کنی و به سلام راننده جواب بدی! و فحشهای رکیک راننده های مرد به راننده‌های دیگه رو نشنوی. چی از این بهتر!

  نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/18ساعت 0:30  توسط MR.Said  | 
حواسمان باشد که در نماز چه می‌خوانیم مبادا به جای اینکه ثواب کنیم به گناهانمان افزوده گردد!

اَلحمد

ستایش

الهمد

هلاکت و خاموشی

العالمين

جهانیان

العالِمين

دانشمندان

الرحمن الرحيم

بخشنده و مهربان

الرهمن الرحيم

مرهم گذار

نَعبد

عبادت می‌کنیم

نئبد

همیشه می‌مانیم

نَستعين

یاری می‌جوئیم

نستئين

طلب وقت می‌کنیم

مُستقيم

راست

مستغيم

طلب ابری شدن آسمان

اَنعَمت

نعمت دادی

اَنئمت

ناله ضعیف درآوردی

مَغضوب

غضب شده

اَلمقضوب

شاخه بریده شده

ضالين

گمراهان

ظالين

سایه کنندگان

زالين

به لغزش افتادگان

ذالين

خوار شدگان

قُل

بگو

غُل

بگیر – هلاک کن

اَحَد

یکتا

اَهد

زمین کود

صَمد

بی‌نیاز

سَمد

ایستاده

سُبحان

منزه

سُبهان

عقل او را به خاطر پیری‌اش می‌گیریم

عَظيم

بزرگ

عَزيم

اراده دهنده

بِحَمده

به ستایش

بِهمده

هلاک کردن

صَلِّ

درود بفرست

سَلِّ

شمشیر بکش

مُحمّد

ستوده شده

مهمد

هلاک شده

علي

بر

اَلا

آگاه باش

  نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 16:10  توسط MR.Said  | 

به نام خدا - با تشکر از آمادگي جنابعالي جهت پيوستن به نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بدينوسيله ...
برگه ای در دست، کیفی در پشت پیش به سوی خدمت سربازی در اوج جوانی.
فردا صبح ساعت 7 که می شود اولین ساعات سربازی من شروع می شود نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد به کدام منطقه کشور برای خدمت فرستاده خواهم شد. یک ماه دیگر عید است , ماهی فروشیها سر میدان ما بساطشان را مثل هر سال پهن کرده اند اما انگار امسال هفت سین عید من  سرباز  و سرنیزه و سپر و سروان و سرگرد و سرتیپ و سرهنگ خواهد بود امشب آخرین شبی است که در خانه خودمان هستم و قانون زندگی ام را خودم تعیین می کنم ولي لحظات امشب خيلي زود مي گذرد...  بايد استراحت کنم براي صبح فردا و فرداهايي متفاوت تر از هميشه. خدانگهدار

  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 22:36  توسط MR.Said  | 

سلام؛ خيلي وقت هست که در وبلاگم چيزي ننوشتم چون چيزي نداشتم که بنويسم! و وقت هم نداشتم... ديروز صبح قبل از بيرون رفتن بعد از مدتها تلويزيون رو روشن کردم تا همدم لحظات صبحانه اي من باشد! شبکه دو برنامه "روز از نو" بحث پیرامون مسائل اینترنت و IT بود و مهمان برنامه هم آقای علیرضا شیرازی مدیر بلاگفا بودند که تا قبل از این فقط عکسشان را در بالای وبلاگشان دیده بودم. برنامه خوبی بود. تا پایان صحبتها را گوش دادم و بعد از منزل خارج شدم.

دانلود قسمتی از این برنامه

  نوشته شده در  جمعه 1387/08/17ساعت 19:24  توسط MR.Said  | 
آخرین ساعات روز جمعه است روز جمعه ای که خسرو شکیبایی را در آن از دست دادیم. خبر عجیبی که ناگهان در تلویزیون نقش بست و بسیاری را متاثر کرد دو سال پیش هم تلویزیون همزمان با پخش فیلم سفر به چزابه به کارگردانی رسول ملاقلی پور مرگ این کارگردان را بصورت زیرنویس اعلام کرد، و امروز نیز وقتی بدون اعلام قبلی فیلم کیمیا بر صفحه تلویزیون نقش بست باید حدس میزدیم که اتفاقی افتاده... حالا فقط میتوانیم فیلمهای گذشته اش را ببینیم و ایضا صدایش را در آلبوم های موسیقی اش بشنویم که در ادامه میتوانید صدای این هنرمند فقید را دانلود کنید و بشنوید. روحش شاد

« صداي مرحوم خسرو شکيبايي »
آهنگ آب با صداي خسرو شکيبايي.(حدود ۷۵۰  کيلوبايت)
آهنگ منظومه مسافر با صداي خسرو شکيبايي. (۷۰۰ کیلوبایت)
 و سرانجام اجراي زيباي شعر علي کوچيکه.  (بيشتر از ۲ مگابايت)
.

  نوشته شده در  جمعه 1387/04/28ساعت 21:7  توسط MR.Said  | 
« والا پيام دار محمــــــــــــد... »
گفتي كه يك ديــار هـرگــــز به ظلــم و جـــور نمي مانــد
بر پا و استوار هرگز! هرگز!
« والا پيام دار محمــــــــــــد... »
« والا پيام دار محمــــــــــــد... »

آنگاه تمثيل وار كشيدي عباي وحدت بر سر پاكان روزگار
« والا پيام دار محمــــــــــــد... »
در تنگ پر تبرك آن نازنين عبـا ديرينه اي محمد جا هست
بيش و كــم آزاده را كه تيـــغ كشيـــده اسـت بـر ستــــم
« والا پيام دار محمــــــــــــد... »

والا پیامدار را بشنوید...(MP3,32KB)

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16ساعت 15:15  توسط MR.Said  |